X
تبلیغات
ما را دل از کشاکش دنیا شکسته است

تو بوی زنانگی ات را به دست باد مسپار ...........

وقتی تمام مردهای شهر  به باد میدهند بوی مردانگیشان را.....




تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 23:31 | نویسنده : نرگس |


یادمان باشد شاید شبی انچنان ارام گرفتیم

که دیدار صبح فردا ممکن نشود

پس به امید فرداها محبت ها را ذخیره نکنیم



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 | 0:45 | نویسنده : نرگس |
جهان پهلوان تختي:

وقتي قهرمان جهان شدم و روي سكوي اول ايستادم آنگاه فهميدم كه بايد بيشتر خم شوم تا مدال قهرماني را به گردنم بياويزند......



تاريخ : چهارشنبه ششم آذر 1392 | 19:28 | نویسنده : نرگس |



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 | 2:53 | نویسنده : نرگس |

باید کنار آمد با هرآنچه کنار ماست

روزی هست روزی نیست خوشا دمی که در قلبمان ماندگارباشد

دلم به دنبال دعاهایم بود و خدا اجابت کرد.

آن روز وروزها گذشت

طوفان جدایی آمد

در این بین نسیم مرا آرام میکرد همان که پیام دوست را می آورد.

دل تنگم ؛ماه را به نظاره مینشیند ونگاه خداست که آرامم میکند

صدای خداست که در گوشم برای این قلب نا آرام.

نمیدانم دل را به چه بهانه باید آرام کرد

آیا به جز تو فریادرسی هست

نعمت در نعمت بود که خوش شدم

شایدشاکری من خوب نبود اما خواستم که همیشه باشم زبانم همین واژه ها را آموخته بود

برای همین است که نقمت آزارم میدهد و توانم را بریده

خدایا میخوانمت خودت گفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را

پس میخوانمت عاشقانه مرا خالصانه به حضور بپذیر..............



تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | 4:25 | نویسنده : نرگس |
چادر مشکی تو برایت امنیت می آؤرد

خیالت جمعععععععععععع

گرگها به دنبال شنل قرمزی ان........!!!!!!!!!!!



تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | 4:19 | نویسنده : نرگس |
          

معبودم!

در جست و جوی تو همچنان سر گردانم

و تشنه ی عشق تو هستم .

مشتاقم که قلبم را چراغی سازم

و آن را با روغن معطر عشقم برایت روشن کنم

تا شب و روز در محراب تو بسوزد...

                                              



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 19:57 | نویسنده : نرگس |
                                           


بچه ها این حدیث قدسی رو بخوانید تا بدونید که خدا چه قدر ما را دوست داره:

بنده ی من؛تو هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا می دهم که گویا همین یک بنده را دارم،ولی تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری.

بچه ها  قدر این خدای به این مهربانی رو بدانید.



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 19:44 | نویسنده : نرگس |
کربلا خانه ی عشق است و بس.........




تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 19:37 | نویسنده : نرگس |

هرچند تیر ، مشک و دلم را دریده است/ ای آب همتی کن و تا خیمه ها مریز.

با خدا عباس وقتی دست داد /  هر دو دست خویش را از دست داد.


                                        



دانی از چه رو گاه گاه آید زلزله

چون زمین هم میکند با نام زینب هلهله


دانی از چه رو گاه گاه توفان میشود


صحنه جنگیدن عباس اکران میشود.



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 19:31 | نویسنده : نرگس |
                        

سکوت می کنم!

بگذار حرف های دلم آنقدر همدیگر را بزنند تا بمیرند.....





تاريخ : شنبه بیست و هفتم مهر 1392 | 1:22 | نویسنده : نرگس |
حرف های دلم را هرگز کسی نمیفهمد ،

فقط روزی مورچه ها خواهند فهمید!

روزی که در زیر خاک گلویم را به تاراج میبرند . . .



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 | 22:44 | نویسنده : نرگس |

از استادی پرسیدند:

آیا قلبی که شکسته میتواند باز هم عاشق شود....؟؟

استاد گفت بله می تواند......

پرسیدند تا به کنون از لیوان شکسته آب خورده اید؟؟

پاسخ داد: آیا شما بخاطر لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید......

........

از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است؛

آرام فاتحه ای بخوانید شاید......

خدا گذشته ام را بیامرزد..........!!!!!!!!


پ.ن:

خدا جونی بخدا شرمندتم........

ببخش دیگه......

یه نشونی یه نگاهی من بفهمم دوستم داری.......



تاريخ : دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 | 8:25 | نویسنده : نرگس |


خودمم تعجب ميكنم............

چي شد دوباره اومدم بنويسم ..........

اين شباي عزيز ك گذشت..........معلوم نيس چه سرنوشتي برامون رقم ميخاد بزنه......

معلوم نيس تو مشيتمون نوشته كه ميخاد كنكور قبول شيم يه رشته خوب تو يه دانشگاه خوب يا نه..........

هي دنيا هي........

خوب دلمونو شكستي

راستي اندي پيش يه كتاب خوندم موضوعش درباره ي يه جوانمرد بود كه هممون مديون وجود چنين شخصايي هستيم

درباره ي زندگي يه فرد قبل رفتن به جنگ و بعد از اتمام جنگ

يه كتاب جمع و جور كه بشينيم و نيم ساعت وقت بذاريم تمومه........

اسمش هس اينك شوكران

تو انباري عموم پيدا كردم

نميدونين چه ريختي داشت پاره پاره شده بود جيگر زليخا

ديگه بنده قشنگ همه جاشو چسب زدم

بعدشم مطالغه كردم دادم به يكي اونم بخونه متحول شه.......بعدم ميدم بابام بخونه!!!!!!!!!!

هي........

رمضونم كه داره تموم ميشه.......

.........................................................................


جهان آلوده ي خواب است

فروبسته است وحشت در

به روي هر تپش هر بانگ

چنان كه من به روي خويش

در اين خلوت كه نقش دلپذيرش نيست

و ديوارش فرو مي خواندم در گوش

ميان اين همه انگار

چه پنهان رنگ ها دارد فريب زيست

شب از وحشت گرانبار است

جهان آلوده ي خواب است و من

در و هم خود بيدار:

چه ديگر طرح مي ريزد فريب زيست

در اين خلوت كه حيرت نقش ديوار است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

..............

روزاتون بي تشنگي سپري شه!!!!!!!!!!!



تاريخ : پنجشنبه دهم مرداد 1392 | 12:59 | نویسنده : نرگس |
سلام

به یه چشم بهم زدن امتحانا شروع میشه و تموم میشه

الانم چشامو دوس دارم باز که کنم امتحانا تموم شده باشه

خییییییییلیییییییییی نامردا سخته

مخصوصا امتحان زیستمون

نهایی هم که هس سخت

منکه به امید امتحان اولی که اسون بود فکر کردم اینم اسونه

قبل امتحان با اعتماد به نفس میگم من دیگه اینو بیستم

ولیییییی..........هیهات........!!!!!!!!!!

نمی دونم چرا دیگه حوصله امتحان دادنو درس خوندن ندارم

ولی ارزوی رشته خوب قبول شدن دارم!!!!!!!!!!

خدایا خودت کمکمون کن...............

.............



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 | 6:42 | نویسنده : نرگس |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.